تبليغاتX

page rank google پيج رانك گوگل اين وب

ترانه ی سکوت
سخنانی ارزشمند از حضرت علی (ع)

  • شكست عدم پيروزي نيست بلكه شكست پيروزي آدم را به تأخير مي اندازد.

 

  • هر كه همتش كوچك باشد، فضيلتش از بين برود.

 

  • هر گاه جنايتها آشكار شود، بركت ها از ميان برود.

 

  • ثمره حسادت، بدبختي در دنيا و آخرت است.

 

  • تو اگر نيكي كني خود را گرامي داشته اي و به خودت نيكي كرده اي، اگر بدي كني خودت را خوار كرده اي و به خودت زيان رسانده اي.

 

  • گنجايش هر ظرفي با آنچه در آن نهند، تنگ مي شود جز ظرف دانش كه (هر چه در آن نهند) گسترش مي يابد.

 

  • بدهكاري زياد، راستگو را دروغگو مي كند و خوش قول را بد قول مي كند.

 

  • هر كه اطمينان داشته باشد كه آنچه خدا برايش مقدر كرده است به او مي رسد، دلش آرام گيرد.

 

  • زهد و بي اعتنايي به دنيا، بزرگترين آسايش است.

 

  • چه بسيارند عبرتها و چه اندك اند عبرت گرفتن ها!

 

  • در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نوميد نشويد.

 

  • انصاف، برترين خصلت هاست.

 

  • هر كه خوراكش كم باشد، انديشه اش زلال گردد.

 

  • شنونده غيبت، مانند غيبت كننده است.

 

  • هر كس پاك دامني و قناعت ارمغان او شد، سرافرازي با او هم پيمان گشت.

 

  • برترين بخشندگي بخشش در تنگدستي است.

 

  • محبوب ترين مؤمن نزد خداوند كسي است كه مؤمن فقيري را در تنگدستي دنيا و گذران زندگي ياري رساند.

 

  • خوشا به حال آنكه به بندگان خدا نيكي كند و براي آخرت خود زاد و توشه برگيرد.

 

  • از گردش روزگار، گوهر مردان آشكار مي شود.

 

  • از طمع كاري است كه مردان گردن به ذلت و خواري نهند.

 

عیدتون مبارک __________
+نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت1:32 PMتوسط فرزانه |
کارای کوچیک"تاثیرای بزرگ!
          بزرگ فکر کن، کوچک عمل کن، همین حالا شروع کن.                                 امام علی علیه‌السلام
 

نمیخوام زیادی حرفام به درازا بکشه واسه همین زودی میرم سر اصل مطلب"امیدوارم شما دوستای گلم با نظراتتون این پست رو کامل تر کنید"""

مطمئنا تو سر همه ی ماها"پر از آرزوهای دور و دراز"کوچیک و بزرگه"که همیشه دلمون خواسته یا هنوزم میخواد که بهشون برسیم"ولی مشکل اینجاست که خیلی از این آرزوها تا آخر عمر انگاری قراره همینجوری یه آرزو بمونن "البته این در مورد همه صادق نیست"خیلی از آدما هستن که دست به هرچی میزنن طلا میشه"به هرچی که اراده میکنن میرسن"ولی درست در نقطه مقابلش خیلی های دیگه من جمله خود من کلی از این رویاهای دور و دراز داریم که انگاری قرار نیست هیچ وقت به واقعیت تبدیل بشن(نه نه"اصلا منظورم این نیست که بخوام خودمو یا شایدم شمارو ناامید کنم)هدفم از نوشتن این پست این بود که بگم شاید اشتباه خیلی از ماها این باشه که ظاهرا فکر می کنیم واسه رسیدن به آرزوهامون فقط چشم دوختن بهشون توی فکر و خیالاتمون کافیه"فقط امیدواریم که یه روزی همه چی بر وفق مرادمون بشه"""اگه بخوایم باهم رو راست باشیم باید اعتراف کنیم که اکثریت ماها یه جورایی راحت طلبیم و با سختی ها و تحمل پستی و بلندی های میون راه میونه خوبی نداریم"ولی چرا نیایم از همین به ظاهر نقطه ضعفمون به نفع خودمون استفاده کنیم؟؟"منظورم همین راحت طلبی مونه همین میل به انجام کارهای ساده تر"""چرا به جای دل خوش کردن به یه رویای قشنگ توی یه آینده دور و مبهم"به همین فردای خودمون دل خوش نکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟به نظر من واسه رسیدن به بزرگترین آ؛رزوهامون"واسه ساختن آینده ایده آلمون باید اول از همه باید یاد بگیریم که همین فردای خودمونو می خوایم چطوری بسازیم....." به این جمله ها خوب نگاه کنین"به نظرتون آشنا نمیان؟؟

میخوام رژیم بگیرم و وزن کم کنم"خیلی لاغرم میخوام چاق شم!!!!"میخوام بهترین دانشگاه قبول شم""میخوام ارتقا شغلی بگیرم"میخوام یه musician"یه آشپز یا یه پزشک معروف شم"میخوام زندگیمو متحول کنم ................

""""""""""""""""""""""""""""""""""" و حالا به این جمله ها دقت کنین:از فردا یه ربع زودتر از همیشه از خواب بیدار میشم"هرشب قبل از خواب واسه روز بعد برنامه هامو مینویسم"سعی میکنم هرشب حداقل یکی دو صفحه کتاب مرتبط با رشته یا حرفه مو بخونم"صبح که از خواب پا میشم لبخند میزنم ...........

"""""""""""""""""""""""""""""""""""

به نظر شما کدوم رویه آسون تر و عملی تر به نظر میرسه"بین این دوتا مثال کدومش به نظر انگیزه ای که میتونن ایجاد کنن موندگار تره؟؟؟؟؟؟                                                                                            

هیچ وقت نباید قدرت کارای کوچیکو نادیده گرفت"هرچند که هدفای بزرگ توی نگاه اول خیلی باابهت ترن!!!واسه رسیدن به آرزوهای بزرگمون نباید از قدم های کوچیک غافل بشیم.......

شما چی فکر میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت11:19 PMتوسط فرزانه |
من و بارون
http://dirtymartini.files.wordpress.com/2007/07/summer-rain.jpg

امروز یه روز ابری بود و امشب یه شب بارونیه"هرچند انگاری وقتی که بارون میاد همه چی یه جورایی دلگیره"ولی من همیشه عاشق بارون بودم و الانشم همینطوره"""

تصمیم گرفتم چندتا ایستگاه رو تا دم در شمالی دانشگاه پیاده برم"آخه زیر بارون راه رفتنم واسه خودش عالمی داره!!!آدم حس میکنه همه چی یه جورایی قشنگ تره"تازه تره"آدم حس میکنه عاشق تره!!!

خیس خیس شده بودم"درست شبیه همون موش آب کشیده ای که میگن!!!!!!! ولی چه خوب شد که به حرف دااش سهرابمون که خیلی ارادت داریم خدمتشون گوش کردم و رفتم زیر باران"آخه زیر باران باید رفت دیگه...!

تقریبا همه کلاس ها تعطیل شده بودن و دانشگاه خیلی سوت و کور بود"ولی به نظر من از همیشه قشنگ تر شده بود"گل ها"درختا"همه انگاری خوشحال بودن"آخه دوباره قطره های بارون داشت صورتاشونو نوازش میکرد"" منم خوشحال بودم"تازه بودم"آرووم بودم"انگار که بارون صورت منو هم نوازش میکرد""""""""""""""""

حرفام خیلی شاعرانه شد"ولی میدونی داشتم به این فکر میکردم که چه خوب میشه اگه ما آدما این همه قشنگی رو ببینیم دور و ورمون"حسش کنیم.....!بعضی وقتا خوبه که عجله رو بذاریم کنار و نگاه عادت زدمونو حتی شده واسه چند لحظه تغییر بدیم""" زیر بارون قدم بزنیم "سردی هوا رو "قطره های بارونو"بوی خاک و لذت خیس شدن زیر بارونو "لذت تازه شدنو با تموم وجودمون لمس کنیم"""اون موقع است که میفهمیم که چقدر ما آدما به طبیعت"به عشق به زیبایی به خدا"نزدیک تریم"""""""""اون موقع است که میفهمیم که چقدر زندگی میتونه با همین بهونه های کوچیک شیرین تر باشه ..................


دلم میخواست میتونستم وقتی توی قلبم قشنگ ترین حس های دنیا جمع میشه"اونارو با همه قسمت کنم"دلم میخواست وقتی بارون میاد زیر بارون تا هرکجا که دلم میخواست بدوم"فریاد بزنم"گریه کنم "بخندم"بدون اینکه از هیچ نگاهی بترسم .... دلم میخواست ....

گاهی وقتا واقعا بد نیست که بازم به قول دااش سهرابمون بگذاریم که احساس هوایی بخورد...

امیدوارم ما آدما یه روز یاد بگیریم که واسه تک تک عواطف و احساساتمون"چه خوب و چه بد"ارزش قائل بشیم"

به نظر من"احساسات ما آدما"حرفای ناگفته ی دلمون مثل بارون میمونه"وقتی که به اندازه است درست مثه بارونی که نم نم میباره"اگه بهشون اجازه باریدن بدیم"خیلی قشنگن"ولی اگه سعی کنیم به هر دلیلی ازشون دوری کنیم یا انکارشون کنیم یه روز شاید تبدیل بشن به یه سیل و همه چیو خراب کنن"اون موقع است که دیگه پشیمونی فایده نداره ....

پس بذار که احساستو هرچی که هست"حس کنی"لمس کنی"" تو انسانی و واسه بااحساس بودن همین بهونه کافیه ...........

دوستون دارم """""""""""""


+نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت1:14 AMتوسط فرزانه |
تصاویری که اشک خیلی ها را درآورد


یک صبح سه شنبه در حالی که عکاس به همراه تیم همراهش برای یافتن رد پایی از شیرها به سمت جنوب Madikawe حرکت می کنند به طور کاملا غیر منتظره با لاشه یک بز کوهی و شیری در حال نفس نفس زدن در کنار لاشه او روبرو می شوند. شیر که مشخص است تازه شکار خود را بر زمین زده است کنار لاشه حرکت می کند. اما بر خلاف آنچه انتظار می رود، شیر ماده شکار خود را نمی خورد. عکاس که از دور شاهد این ماجراست شروع به تصویر برداری می کند. در زیر تصاویر این حادثه نادر را می بینید:



ماده شیر و لاشه شکاری که تازه از نفس افتاده است.




اولین کار شیر بعد از شکار دریدن شکم شکار است. این را در تمام کتاب های جانورشناسی
می توانید بیابید!



تا اینجا همه چیز مانند کتابهایی که خوانده ایم پیش می رود. دوستان من نیز در اتومبیل توسط
دوربین دوچشمی و فیلمبرداری مشغول تماشای صحنه هستند. و ما این طور تصور می کنیم
که شیر در حال خالی کردن محتویات شکم شکار خویش است. که ناگهان یکی از دوستان من
فریاد می زند: آن محتویات شکم نیست!



و اینجا بود که ما متوجه شدیم بز کوهی آفریقایی کشته شده حامله بوده است.



و حالا در مقابل خود شیری را می بینم که طعمه کشته اش حامله بوده است. در این مواقع
شیرها به کار خوردن خود ادامه می دهند البته اگر مشکلی پیش نیاید. و اما از اینجا به بعد بود
که ما را به حیرت واداشت... ماده شیر جنین بز کوهی را به آرامی به زمین گذاشت و شروع به
بوییدن او کرد.



زبان بدن برای یک ماده شیر و در موقعیت او بسیار عجیب بود. او از اتفاقی که افتاده بود سخت
متحیر و مات و مبهوت بود. به اطراف خود نگاه می کرد تا ببیند آیا کسی برای کمک کردن
هست...



بعد از مدتی ماده شیر به خالی کردن محویات شکم بز کوهی ادامه داد و در تمام مدت اینطور به
نظر می رسید که سعی می کند تا حد امکان از جنین دور باشد...



بعد از مدتی دیگر و در حالی که هنوز هیچ قسمت از بند شکار خود را نخورده است، مجددا
توجه اش به سمت جنین می رود و به آرامی او را از زمین بلند می کند.



او ایستاده است در حالی که جنین بز کوهی در دهانش است و برای مدتی به اطراف نگاه
می کند. به همه جهت ها، شاید برای یافتن چیزی... و بعد از چند دقیقه به آرامی به سوی
بیشه ای که در نزدیکی شکارش است حرکت می کند.



او مجددا می ایستد و جنین را به آرامی بر زمین می گذارد. و در تمام مدت با نگاهی هیجان زده
و عصبی به اطراف نگاه می کند. سپس با نوک بینی به جنین ضربه می زند و به آرامی او را
درست مانند توله هایش از پشت گردن میگیرد و بلند می کند...



او مجددا به اطرف نگاه می کند و به آهستگی به سمت بیشه می رود... با دقت به سمت
بیشه زار پیش می رود جایی که تصمیم دارد جنین را در آنجا بگذارد. چندین بار به جنین ضربه
می زند و در تمام مدت با حالتی نگران به اطراف نگاه می کند شاید انتظار کمکی یا خطری را
می کشد...



بعد از چند دقیقه دوباره به سمت لاشه شکاری بر میگردد که هنوز چیزی از آن را نخورده است.
کنار او می ایستد و سپس به آرامی همانجا دراز می کشد. شیر ماده به چه چیزی
می اندیشد؟ چرا او این چنین عمل کرد؟

طبق گفته آقای Grey van der walt عکاس این صحنه شگفت آور، این یکی از عجیب ترین و خارق العاده ترین صحنه هایی بوده است که در حیات وحش و درطول عمر خود مشاهده کرده است.

نظر شمااااااا؟؟؟

+نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت1:7 PMتوسط فرزانه |
به خودم قول میدم .....
  http://i29.tinypic.com/6oikac.jpg

به خودم قول میدم دیگه بهت فکر نکنم"دیگه به رنگ چشات"گرمی دستات"مهربونیهات فکر نکنم"

به خودم قول میدم دیگه به عکسات "به معنی حرفات فکر نکنم"دیگه دلمو بیخود به رویات خوش نکنم"

به خودم قول میدم دیگه یاد اون شاخه گلی که ار توی باغچه واسه من چیدی نیفتم"دیگه یاد رویاهامو خیال بافی هام نیافتم"

به خودم قول میدم که دیگه یاد اشکای چشمات"بغض توو صدات نیفتم"

به خودم قول میدم"تو رو فراموش کنم"تا ابد"واسه همیشه....

به خودم میگم تو دیگه واسم غریبه ای"مگه دل آدم واسه یه غریبه هم تنگ میشه!!!!

به خودم میگم"وقتی که بارون میاد"وقتی که برف میاد"یاد سردی اون شبا"یاد اون نیمکت"یاد گرمی دستات نیفتم....

به خودم قول میدم"وقتی که دلم گریه میخواد"وقتی که چشام بارونیه دنبال شونه هات نگردم"


به خودم قول میدم که دیگه نگم دلم واست تنگ شده"که دیگه نگم عاشقتم"

به خودم قول میدم تو سیاهی آسمون شب"دنبال ستاره آرزوهام"تک ستاره شبام نگردم .....

........

.................

........

به خودم قول میدم.....

به خودم قول میدم.....

ولی چه فایده !!

ولی چه فایده ....

هیچ وقت آدم خوش قولی نبودم .....

هیچ وقت .....

Click to view full size image

+نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت11:26 PMتوسط فرزانه |
خدای مهربونم...



خدای مهربونم"تنها سنگ صبورم"همدم تنهایی ام دلم واست تنگه بیشتر از یه دنیاااااااااااااا"بیشتر از همیشهاگه تو رو نداشتم " چیکار میکردمخدایاااا ممنون که تنهام نمیذاری"ممنون که میذاری بودنتو حس کنم"ممنون که حتی وقتی حس میکنم تنهاترین آدم روی زمینم تنهام نمیذاری"ممنون خداجوون بخاطر همه چیز

دلم یه همزبون میخواد

دلم یه مهربون میخواد

دلم واسه تنهایی هاش

عشقی از آسمون میخواد

میخوام که دستاتو خدا

بگیرمو گریه کنم

باتو آروم بگیرم

درد و غما مو نبینم

چه خوبه که تو پیشمی

چه خوبه که عاشقمی

چه خوبه حست میکنم

چه خوبه که تو بامنی

تنهایی هامو دوس دارم

وقتی که عاشق توام

وقتی که توو خلوت دل

فقط به تو فکر میکنم

پر از گناهم "میدونم!

پر از سیاهی ام ولی

ممنون خدا که همیشه

پیش خود خود منی

written by me

 

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت11:10 PMتوسط فرزانه |
غروب___ا ...

غروبا دلم واست تنگ میشه

غروبا رنگ امید خیلی کمرنگ میشه

توی این غروب پاییز

دل من واسه بدی های تو هم تنگ میشه

خاطرات گذشته

شبای دلگیر و خسته

نامه های بی جواب و

زخم این دل شکسته

کو؟کجاست؟واسم یه مرهم

که ببینه درد و این غم

کو؟کجاست؟واسم یه مرهم

که ببینه درد و این غم

من مثه پاییز سردم

کاش بهار باشی تو هر روز

من فقط یه کوه دردم

کاش بخندی تو شب و روز

written by me

+نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت5:42 AMتوسط فرزانه |
برای تو ...
 
Click to view full size image
  

قلب شکسته "یه راه بسته

 

شدی تو از عشق"دوباره خسته

 

چشمای گریون"روحه پریشون

 

ابری یه چشمام"می باره بارون

 

یاده تو از دل"نرفته بیرون

 

غمم دوباره"شد یه ترانه

 

بسه شکایت"بسه گلایه

 

میخوام واسه تو"عشق تا نهایت

 

هرچی که خوبی"هرچی امیده

 

هرچی قشنگه"هرچی سپیده

 

واسه تو میخوام تا بینهایت

واسه تو میخوام تا بینهایت

 

written by me

your comment?! plzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz

+نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت1:18 PMتوسط فرزانه |
عشق از دیدگاه شیمی!

از اونجا که امسال توو رشته ی شیمی قبول شدم"خیلی دنبال مقالات مربوط به این رشته بودم تا اینکه چشمم به جمال این مقاله روشن شد"به نظرم خیلی جالب اومد"بهتون پیشنهاد میکنم از دستش ندین"یکم طولانی یه ولی ارزش خوندنو واقعا داره

 

نویسنده / ترجمه : مهدی مصطفایی / کاوه فیض اللهی   

فهرست صفحات

وقتی علم شیمی برای تفسیر واکنش های عشقی وارد عمل میشود ...

 

 عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد.

البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن ( estrogen ) و تستوسترون ( testosterone ) در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین

( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و میتواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند. عشق چیست این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.
ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیر ند روابطشان را مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتاین ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از موادی که همراه PEA آزاد میشود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده ( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط او را انتخاب خواهد کرد.
عشق جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که میتواند موجب این واکنش ها در ما شوند. یعنی دارو را مصرف میکنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما دانشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف میتوان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمند تر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در ازمون مواد شیمیائی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.

پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است.عشق

 

به گفته فیشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. او می گوید « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می کند و ... مردان آسان تر از زنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »

مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سروتونین ( cerotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سروتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری - عملی دیده می شود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق در باره معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.
عشق دوپامین به نوبه خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد.

به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.
به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتوانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید.
در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یک گونه تک همسر( monogamus ) به شمار نمی آید؛

به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضد ادارای است، با تشکیل رابطه تک همسری بلند مدت در ارتباط است. دکتر فیشر معتقد است که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنند. شاید به همین دلیل باشد که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شود.

پس از ایجا مقاومت در برابر مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گراید و تبدیل به چیزی می شود که هلن فیشر در کتاب « آناتومی عشق » دلبستگی می نامد. در این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین ( Endorphin ) می کند. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین هستند تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستند تا محرک. فیشر می گوید: « برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساکت می کنند و به تدریج می کشند.» از این رو آنچه گاهی « اضطراب جدایی » نامیده می شود در عمل ممکن است نوعی کنار گذاشتن مخدر باشد.

در این زمان شالوده هایی شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزد. شاید نام فیلم کلاسیک مریلین مونرو، « خارش هفت ساله » را باید « خارش چهارساله » می گذاشتند. ناگهان ایرداهای همسرتان را می بینید. تعجب میکنید که چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نکرده است؛ موضوع فقط این است که اکنون می توانید اورا بی پرده ببینید نه از پشت شیشه رنگی هورمون ها.

در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند.عشق علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.

http://www.drzohrabi.ir/

نظر شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت8:6 PMتوسط فرزانه |
من واسه چی اینجام؟

 Click to view full size image

دستای کوچیکشو رو به آسمون بلند کرد"بی صدا تو دلش خدای خودشو صدا زد"

آسمون چشماش بی اختیار ابری شد"بارید و بارید"

خوابش برد"گوشه ی همون خیابون"همون خیابون همیشگی که هیچ وقت نفهمید چرا سهمش از دنیا شده همین یه گوشه ی تنگ و تاریک"همیشه واسش سوال بود"آخه کسی نبود که جواب سوالای بی جوابشو بده"اون حتی نمیدونست کی آوردتش به این دنیا و تنها جاش گذاشته!!!

پنج سالش بود"

اما دلش قد تموم دنیا"

هیچ کس نمیخواست حضورشو ببینه انگار"

با یه لبخند از روی ترحم دوباره از کنارش گذشتند عابرا اون روز"

پسرک دوباره تنها شد"با چندتا سکه دورو برش"چندتا تیکه کاغذ پاره پوره کنارش"

می لرزید"چشاش پر اشک بود"

دوباره صورتشو رو به آسمون بلند کرد:خدایا چی میشد به جای این سکه ها"یکی بهم میگفت من واسه چی اینجام؟

واسه چی اینجام؟

 

 

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت4:15 PMتوسط فرزانه |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس